کیمهای اقتصاددان، شمالیهای آسمانی و جنوبیهای زمینی
علی موقر قسمت سیام * توجه: مطالب این ستون شدیدا غیرجدی است. اگر هر چیزی را به طور افقی به دو قسمت تقسیم کنیم معمولا شمالیاش خیلی بهتر از جنوبیاش است، مثل خیابان ولیعصر که شمالش بهتر از جنوبش است. شبه جزیره کره هم از این قاعده مستثنی نیست. کره شمالی طبیعتی شگفتانگیز دارد و خیلی خوش آب و هوا است و زمینهای حاصلخیزی دارد. معادن غنی از زغالسنگ، مس، قلع، سرب، روی، تنگستن، منگنز، آهن و بزرگترین ذخایر طلای سفید جهان را نیز دارد. کره جنوبی، اما از نظر چیزهای معدنی خیلی فقیر است و زمینهای آتشفشانی دارد که به درد کشاورزی نمیخورد و به طور کلی جای خیلی بیخودی است.
علی موقر قسمت سیام * توجه: مطالب این ستون شدیدا غیرجدی است. اگر هر چیزی را به طور افقی به دو قسمت تقسیم کنیم معمولا شمالیاش خیلی بهتر از جنوبیاش است، مثل خیابان ولیعصر که شمالش بهتر از جنوبش است. شبه جزیره کره هم از این قاعده مستثنی نیست. کره شمالی طبیعتی شگفتانگیز دارد و خیلی خوش آب و هوا است و زمینهای حاصلخیزی دارد. معادن غنی از زغالسنگ، مس، قلع، سرب، روی، تنگستن، منگنز، آهن و بزرگترین ذخایر طلای سفید جهان را نیز دارد. کره جنوبی، اما از نظر چیزهای معدنی خیلی فقیر است و زمینهای آتشفشانی دارد که به درد کشاورزی نمیخورد و به طور کلی جای خیلی بیخودی است.
این دو تا کره از اول اینطوری نبودند؛ یعنی اصولا شمالی جنوبی نبودند. آن اولها کره برای خودش کشور مستقلی بود و تاریخ هزار ساله داشت. سال ۱۹۱۰ تحت اشغال و استعمار ژاپن در آمد. بعد از جنگ جهانی دوم هم مانند آلمان از وسط نصف شد و به همان ترتیبی که آلمان شرقی و غربی شد، کره هم شمالی و جنوبی شد.
به ترتیب دیگری، اما در سحرگاه ژوئن ۱۹۵۰ کره شمالی با تحریک شوروی به کره جنوبی حمله کرد. بعد کره جنوبی با حمایت آمریکا به کره شمالی حمله کرد و به این ترتیب جنگ دو کره آغاز شد. به همین ترتیب طی سه سال، سه میلیون نفر نظامی و غیر نظامی کرهای، یک میلیون چینی و پنجاه هزار آمریکایی کشته شدند و نهایتا، همه چیز به خیر و خوشی تمام شد و مرزها به همان مدار ۳۷ درجه برگشت.
بعد از پایان جنگ، اوضاع کره شمالی به مراتب بهتر از جنوبی بود، چرا که کلی به کره جنوبی حمله کرده بود و آن کشور را درب و داغان نموده بود و کلی آواره جنگی روی دست همسایه جنوبی گذاشته بود. بعد از جنگ و توی سی چهل سال گذشته کره جنوبی به ورطه توسعه سیاسی و دموکراسی و کاپیتالیسم درغلتید و باعث شد دچار یک رشد اقتصادی سریع بشود و چهارمین اقتصاد بزرگ آسیا و سیزدهمین دنیا بشود و همپای آلمان و ژاپن از بزرگترین صادرکنندههای جهان بشود و دارای ششمین ذخایر ارزی جهان بشود و به معجزه رودخانه هان معروف بشود و از اینجور چیزها بشود و به اوضاع کسالتباری مشابه بیست سی تا کشور صنعتی دنیا دچار شود.
کره شمالی، اما چیزی به نام اقتصاد ندارد. ۱۵ میلیارد دلار بدهی خارجی دارد و شریکهای تجاریاش چین و روسیه و ایران هستند و اموراتش با کمکهای مالی کشورهای دیگر میگذرد و در دهه ۹۰ میلادی، دو میلیون نفر از جمعیتش بر اثر گرسنگی مردند و اگر ۲۴۰ هزارتن کمک غذایی آمریکا نبود بیشتر از آن میمردند. کره شمالی اما آمریکا را دشمن میداند. هر آدم عاقلی میداند که این کمکها هم در نوع خودش توطئه است. کلا کره شمالی دشمن زیادی دارد.
مردم در کره شمالی زندگی کاملا امن و مفرحی دارند. هر روز صبح با صدای شیپور که در سراسر کشور توی بوق میشود از خواب بیدار میشوند و به حالت رژه به سر کار خود میروند. شبها هم کل چراغهای مملکت خاموش میشود تا ملت راحت بخوابند. صبحها هم بچهها خوابهایشان را برای روانشناسان امنیتی مدارس تعریف میکنند تا ریشههای خوابهای مورددار آنها را پیگیری و کنترل کنند. اینترنت و تلفن همراه نیز به خوبی کنترل میشود تا مردم دچار مشکلات فرهنگی نشوند و... خلاصه دولت در کره شمالی خیلی از مردمان خود مراقبت میکند و به خوبی حواسش به همه چیز آنها هست و بساط آزمایشات هستهای و پرتاب موشک نیز به راه است.
کره شمالی تمام این خدمات را مدیون کیمها میباشد. کیمها شامل کیم ایل سونگ پدربزرگ، کیم جونگ ایل پدر و کیم جونگ اون پسر میباشند. کیم ایل سونگ بعد از آنکه به کمک شوروی قدرت را در کره به دست گرفت و به کره جنوبی حمله کرد و پایگاه اتمی تاسیس کرد و ملوانان آمریکایی را گروگان گرفت و توی میانمار بمب گذاری کرد و ۱۷ نفر کرهای از نوع جنوبیاش را کشت و توی خطوط هوایی کره جنوبی بمبگذاری کرد و ۱۱۵ نفر از همان نوع را کشت و چند صد هزار نفر کرهای دیگر از نوع شمالیاش را به جرم خیانت اعدام کرد، نهایتا خسته شد و رهبری را به پسرش کیم جونگ ایل واگذار کرد و سپس از دنیا رفت. البته منابع رسمی کره شمالی اعلام کردهاند که او از دنیا نرفته است، بلکه در دنیا موجود است و به خورشید پیوسته است. بنا به اعلام رسمی مرکز هواشناسی کره شمالی به دلیل پیوستن بنیانگذار کبیر اتقلاب کمونیستی کره به خورشید، در آن تاریخ گرمای جهان به ناگهان بالا رفته است! (شرافتا نقل رسمی سازمان هواشناسی کره است. مدیونم اگر چیزی به آن افزوده باشم).
کیم جونگ ایل، پسر وی نیز به نوبه خود در ۱۶ فوریه ۱۹۴۱ به دنیا آمده بود. منابع غربی از روی اسناد شوروی اعلام کردهاند که او در روستای ویاتسکو در شرق روسیه به دنیا آمده است، اما منابع کرهشمالی اعلام میکنند که او در کوهستان مقدس پائکتو در کره به دنیا آمده است و در آن هنگام یک رنگینکمان بر فراز کوهستان دیده شده است و نیز یک ستاره جدید در کهکشان تشکیل شده است. این غربیها از همان اول هم آدمهای بیذوقی بودهاند.
کیم در مدرسه کمونیستی نمسان پیونگ یانگ درس خواند و از دانشگاه
کیم ایل سونگ در رشته اقتصاد سیاسی فارغالتحصیل شد و به سرعت ترقی کرد. به سرعت یعنی ۱۵ سال بعد و ترقی هم یعنی لقب «رهبر عزیز» گرفت و فرمانده کل نیروهای نظامی شد و به همان کارهای پدرش ادامه داد و به همان ترتیب در ۱۷ دسامبر ۲۰۱۱ از دنیا نرفت و
به خورشید پیوست و به همان ترتیب کیم جونگ اون جانشین او شد و به همان ترتیب ترقی کرد.
کارشناسان اقتصادی غربی که به همه چیز کار دارند، معتقدند نبود آزادی اقتصادی و تسلط دولت در اقتصاد باعث شده است تا سرمایهگذاری خارجی و تجارت در این کشور به صفر برسد، همچنین معتقدند اصلاحات ارضی و روشهای کشاورزی منسوخ و استفاده مفرط از کودهای شیمیایی و آفتکشها بازده کشاورزی را در زمینهای کره شمالی به شدت پایین آورده است.
کارشناسان اقتصادی غربی میگویند آزمایشهای موشکی و هستهای و بلندپروازیهای رهبران کره باعث تشدید تحریمهای بینالمللی و کمبود ارز شده است. با فروپاشی شوروی مبادلات تهاتری کره شمالی کم شد و به دلیل کمبود ارز ظرفیت تولید صنعتی به ۱۰درصد کاهش پیدا کرد.
کارشناسان غربی معتقدند که ارز چیز لازمی است و نبود آن باعث شده است تا اقتصاد کره شمالی فلج بشود، مثلا کارخانه تراکتورسازی گوم سونگ که ده هزار کارگر در آن مشغول به کار هستند، طی سالهای ۹۵ تا ۹۷ یک تراکتور هم تولید نکرد. به عوضش کره شمالی همچنان موشک و جنگافزار تولید میکند و همچنان به همان ترتیب تهاتری آنها را در ازای نفت و زغالسنگ به شرکای اقتصادیاش میفروشد و رهبران آن معتقدند که اصلا
هم فلج نشدهاند.
رهبران کره شمالی که خودشان اقتصاد خواندهاند این چیزها را بهتر از کارشناسان غربی میدانند. رهبران کره شمالی معتقدند که همه چیز که این چیزها نیست، بلکه شکوه و قدرت ملی از این چیزها مهمتر است. بدیهی است که کارشناسان غربی میخواهند که شمالیها هم مثل کره جنوبیها خاک بر سر بشوند و آمریکا بیاید در آنجا پایگاه نظامی درست کند و خون آنها را توی شیشه کند. بدیهی است کارشناسان غربی بهطور کلی آدمهای
بیخودی هستند.
ارسال نظر